پرستشگر

مترادف‌ها

عبادت‌کننده، پرستنده

متضادها

کافر، ملحد

لغت نامه دهخدا

پرستشگر. [ پ َ رَ ت ِ گ َ ] ( ص مرکب ) عابد. پرستنده. || خادم. چاکر. پرستنده:
ترا صدهزاران پرستشگرند
که از وی [ ابن یامین ] در آن کار چابکترند.شمسی ( یوسف و زلیخا ).

فرهنگ معین

(پَ رَ تِ گَ ) (ص فا. ) ۱ - عابد. ۲ - چاکر، خادم.

فرهنگ عمید

۱. پرستنده، عابد.
۲. [قدیمی] خادم، خدمتکار، چاکر.

فرهنگ فارسی

خادم، عابد، خدمتکار، پرستنده
( صفت ) ۱- پرستنده عابد. ۲- چاکر خادم خدمتکار پرستنده.

ویکی واژه

عابد.
چاکر، خادم.

جمله سازی با پرستشگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پیر چون دید میهمان برجست به پرستشگری میان دربست

💡 روم پس در ببندم بر رخ غیر پرستشگر شوم در گوشۀ دیر

💡 از آن کارها کاختیار آمدش پرستشگری در شمار آمدش

💡 بخواهید مهلت از این قوم تا پرستشگر آییم پیش خدا

💡 چون به شناسایی او پی بری پیش نهی پای پرستشگری

💡 پرستندگان گرچه داری هزار پرستشگران را میفکن ز کار

💡 آن پرستشگر با ایمان فراوان، تمام وقت خود را در معبد سپری می‌کرد تا بتواند در آرامش کامل به انجام وظایف مذهبی خود بپردازد.

💡 در داستان‌های قدیمی، هر پرستشگر در یک معبد خاص زندگی می‌کرد و با دقت بسیار زیاد، مراقبت از شعله‌های مقدس را بر عهده داشت.

💡 پیروان ادیان مختلف، هر کدام از دیدگاه‌های متفاوتی به موضوع پرستش می‌نگرند و هر پرستشگر مسیری منحصر به فرد را برای رسیدن به حقیقت می‌پیماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران