لغت نامه دهخدا
پرده پوشی. [ پ َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) ستاری:
ز آنجا که پرده پوشی عفو کریم تست
بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار.حافظ.
پرده پوشی. [ پ َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) ستاری:
ز آنجا که پرده پوشی عفو کریم تست
بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار.حافظ.
۱. رازپوشی، رازداری.
۲. کاری یا امری را پنهان داشتن.
۳. خطا و لغزش کسی را پنهان ساختن.
کتمان نهان کردن امری بدون پرده پوشی باید بگویم صریحا باید بگویم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز پردهپوشی برگ شکوفه، گردیده است مثال لیلی چادر گرفته، بستانها
💡 میکنم صائب ز صندل پردهپوشی درد را حاش للّٰه شکوهای از دردسر باشد مرا
💡 نباشد پردهپوشی تیر کج را چون کمان صائب کجا زاهد برون از گوشه محراب میآید؟
💡 به یمن همّت بدنامی از خطر رستم که پردهپوشی عشق است هر چه رسواییست
💡 ندارد عشق دست از پردهپوشی بعد مردن هم ز خاکِ آشنایان سبزهٔ بیگانه میخیزد
💡 نادانی تغافل هنگام پردهپوشی نزد کلیم بهتر از علم صد کتاب است