پراندن. [ پ َ دَ ] ( مص ) تطییر. پرانیدن. پرواز دادن. اطاره. تذریه:
از شمس دین چه آیدجز افتخار دین
لابد که باز باز پراند ز آشیان.سوزنی.|| افکندن. پرتاب کردن.انداختن. || در تداول عوام، گاه گاه پنهانی تباهی کردن زن چنانکه در تک پراندن و تک پرانی. || کلمه درشت و بی جا در سخن آوردن. || لاف زنی و مبالغه در مدح کسی و تعریف بیجا کردن از مصطلحات. ( غیاث اللغات ).
(پَ دَ ) (مص م. ) ۱ - پرواز دادن. ۲ - پرتاب کردن، افکندن.
۱. پرواز دادن.
۲. پرتاب کردن.
۳. [عامیانه] به زبان آوردن کلمه به صورت ناگهانی و بداهه.
۴. [عامیانه] به طور ناگهانی کسی را بیدار کردن.
پرانیدن:پروازدادن، پرتاب کردن، پرتاب کننده، پران:امربه پراندن، بپران، پراننده
( مصدر ) ۱- پرواز دادن طیور پرانیدن اطاره. ۲- پرتاب کردن افکندن انداختن: بشقاب را پراند توی حیاط. ۳- سخن درشت و بیجا گفتن: متلک پراندن. ۴- لاف زدن و مبالغه در مدح کسی تعریف بیجا کردن. ۵- در نهان با مرد آمیختن ( زن ) تک پراندن تک پرانی.
پرواز دادن.
پرتاب کردن، افکندن.