پرافکنده
مترادفها
پراکنده، پخش شده
متضادها
جمع شده، متمرکز، منسجم
فرهنگ معین
( ~. اَ کَ دِ ) (ص مف. ) کنایه از: عاجز، ناتوان.
ویکی واژه
کنایه از: عاجز، ناتوان.
جمله سازی با پرافکنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خلقی افکنده سپر از سهم تیر او و من تا نگردد مانع تیرش سپرافکندهام
💡 ابر گو خود را عبث بر تیغ مژگانم مزن پیش چشم من سپرافکنده دریا از حباب
💡 صف خیل ایران پراکنده کرد کجا تاخت هامون پرافکنده کرد