عجز داشتن

مترادف‌ها

ناتوان بودن، درماندگی

متضادها

توانایی داشتن، قدرت داشتن

لغت نامه دهخدا

عجز داشتن. [ ع َ ت َ ] ( مص مرکب ) ناتوان بودن. عاجز بودن. توانا نبودن.

فرهنگ فارسی

ناتوان بودن عاجز بودن توانا بودن

جمله سازی با عجز داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ناتوانی را به لطفی خاطر آوردن بدست یاد عجز روزگار ناتوانی داشتن

💡 آیینه در مقابل ما داشتن چه سود تمثال عجز نالهٔ زنجیر جوهر است

💡 انسان‌ها در مواجهه با برخی پدیده‌های پیچیده علمی و فلسفی، گاهی احساس عجز داشتن نسبت به درک کامل حقیقت و ماهیت واقعی آن‌ها می‌کنند.

💡 اگر در انجام وظایف خود احساس عجز داشتن می‌کنید، حتماً باید از متخصصان و افراد با تجربه در آن زمینه کمک و راهنمایی بخواهید.

💡 علم پزشکی با وجود پیشرفت‌های زیاد، هنوز در برخی بیماری‌های نادر با عجز داشتن در زمینه درمان قطعی و کامل روبرو است.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران