لغت نامه دهخدا
عجز داشتن. [ ع َ ت َ ] ( مص مرکب ) ناتوان بودن. عاجز بودن. توانا نبودن.
عجز داشتن. [ ع َ ت َ ] ( مص مرکب ) ناتوان بودن. عاجز بودن. توانا نبودن.
ناتوان بودن عاجز بودن توانا بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناتوانی را به لطفی خاطر آوردن بدست یاد عجز روزگار ناتوانی داشتن
💡 آیینه در مقابل ما داشتن چه سود تمثال عجز نالهٔ زنجیر جوهر است