پخته جوش

لغت نامه دهخدا

پخته جوش. [ پ ُ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) نوعی از شراب باشد که جهت ضعف معده و کبد و باه و درد پشت و مفاصل و فالج و لغوه و کسر ریاح و ادرار بول سود دارد و طریق ساختنش اینست که شیره ٔانگور مثقالی و گوشت بره فربه در دیگ کنند و دیگر ادویه نیم کوفته در کیسه بریزند و در آن دیگ اندازندو بجوشانند تا مُهرّا شود. ( جهانگیری ):
منم که طبع در ایام من قبول کند
قدید دنبه و سیکی پخته جوش گران.عمید لوبکی.نه آن مستی که عقلت نیست گردد
ز صاف پخته جوش جام هستی.( از جهانگیری ).

فرهنگ معین

( ~. ) (اِمر. ) شرابی که با مقداری گوشت بره بجوشانند.

فرهنگ عمید

نوعی شراب که برخی داروها در آن بریزند و بجوشانند تا غلیظ شود، شراب جوشانده شده، مِی پخته.

فرهنگ فارسی

( اسم ) شرابی که با مقداری گوشت بره جوشانند. طرز تهیه - شیر. انگور مثقالی و گوشت بر. فربه را در دیگ کنند و ادوی. دیگر را نیم کوفته در کیسه ریزند و در آن دیگ اندازند و بجوشانند تامهرا شود بعد از آن صاف کرده بنوشند.

ویکی واژه

شرابی که با مقداری گوشت بره بجوشانند.

جمله سازی با پخته جوش

💡 به صوفی می ده ای ساقی که در دارالشفای ما علاج علت خامی شراب پخته جوش آمد

💡 ندارد تربیت تأثیر در دلهای ظلمانی که عنبر را نسازد پخته جوش سینه دریا

💡 دیگ سودا خوشی به جوش آور با چنان پخته جوش خوش می رو