لغت نامه دهخدا
پاکوب. ( ن مف مرکب ) کوفته شده بپای. || ( نف مرکب ) پای باز. رقاص.
پاکوب. ( ن مف مرکب ) کوفته شده بپای. || ( نف مرکب ) پای باز. رقاص.
۱ - (ص مر. ) رقاص. ۲ - (ص مف. ) کوفته شده، له شده.
۱. کوبیده شده در زیر پا، پامال.
۲. (صفت فاعلی ) پاکوبنده، رقاص.
* پاکوب کردن: (مصدر متعدی ) چیزی را در زیر پا له کردن، لگد کردن، پامال کردن.
کوبیده شده درزیرپا، پامال، رقاص، کوبنده
۱-( اسم صفت ) پاکوبنده پای باز رقاص ۲-( اسم صفت ) کوفته شده بپای پاکوبیده پایمال.
کوفته شده پای رقاص
رق
کوفته شده، له شده.
💡 ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت فتنه پاکوبان شود هنگام ابرش جستنت
💡 زان می که گر برابر آبستنی نهند پاکوبد از نشاط به زهدان او جنین
💡 اغیار چو بسیارند در کوی تو پاکوبان بنیاد وصال ما زین زلزله ویران به
💡 پیش آی و به عنف بوسه میدر ده پاکوب و به جهد باده میپیما
💡 کف زن که ز بند این مظالم رستی پاکوب که از گردنت این بار افتاد