پاکزاد

لغت نامه دهخدا

پاکزاد. ( ن مف مرکب ) حلال زاده. از نسل پاک. از نژاد پاک. پاک گهر. پاک گوهر. پاک نژاد. مقابل ناپاک زاد، سَند، بدنژاد:
من از تخمه ایرج پاکزاد
وی از تخمه تور جادونژاد.دقیقی.بزاری و سستی زبان برگشاد
چنین گفت کای خواهر پاکزاد.فردوسی.من اینک پس نامه بر سان باد
بیایم بنزد تو ای پاکزاد.فردوسی.بموبد چنین گفت کاین پاکزاد
نگه کن که تا از که دارد نژاد.فردوسی.زبان برگشاد آنگه آواز داد
فرامرز را گفت کای پاکزاد.فردوسی.تو تا باشی ای خسرو پاکزاد
مرنجان کسی را که دارد نژاد.فردوسی.زواره بنزدیک رستم چو باد
برفت و بگفت ای گوپاکزاد.فردوسی.برادرش چون ماه آن پاکزاد
براهیم بن صفر با فرّ و داد.اسدی.کرا کس ندانستی از بوم هند
که او پاکزاد است اگر نیز سند
...گذشتی ازو گر بدی پاکزاد
بدی در میانش ار بدی بد نژاد.اسدی.چه خوش گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد.سعدی.

فرهنگ عمید

کسی که دارای اصل ونسب صحیح است، پاک زاده، پاک نژاد، حلال زاده، نجیب، اصیل.

فرهنگ فارسی

پاک زاده، حلال زاده، نجیب، اصیل
( صفت ) از نژاد پاکاز نسل پاکپاکزاده پاک گهر مقابل ناپاک زاد بدنژاد.
حلال زاده از نسل پاک

جمله سازی با پاکزاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس آنگه یکی مازنی مرد راد که یحیی بدی نام آن پاکزاد

💡 بدو گفت جمهور کای پاکزاد یکی راه نزدیک دارم بیاد

💡 سپهبد بفرمود کای پاکزاد ز شاه و ز کشور چه داری بیاد

💡 که دانیم شاها نژاد تو را همان دوده ی پاکزاد تو را

💡 چنین گفت منهال کای پاکزاد مرا گفت سجاد آمد به یاد

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز