پاسگزار

لغت نامه دهخدا

پاسگزار. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) رجوع به پاسگذار شود.

فرهنگ معین

(گُ ) (ص فا. ) شاکر، حقگزار.

فرهنگ فارسی

( اسم صفت ) شکور شاکر شکر گزار حقگزار.

ویکی واژه

شاکر، حقگزار.

جمله سازی با پاسگزار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپاسگزاری نعمت بگذشته مقتضی نعمتهای آتی است. آن کسان را که توانائی عقوبت است، به عفو اولایند.

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز