پا زدن

لغت نامه دهخدا

پا زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) بسیار راه رفتن در تجسس چیزی: تمام شهر را پا زدم.
- پا زدن به کسی در حساب؛ به دغلی از حق او کاستن. مبلغی از طلب او را انکار کردن. قسمتی از دَین راانکار کردن.

فرهنگ معین

(زَ دَ ) (مص ل. ) زیان رسانیدن، خیانت کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- با حرکت پا بجلو رفتن در شنا دو چرخه سواری و غیره. ۲- بسیار راه رفتن در تجسس چیزی: تمتم شهر را پازدم.یا پازدن بکسی ( در حساب ). بدغلی از حساب او کاستن مبلغی از طلب او انکار کردن. پازش ( اسم ) گیاه و علف زیادتی را از میان غله زار کندن و دور افکندن و جین کردن.
بسیار راه رفتن در تجسس چیزی

ویکی واژه

زیان رسانیدن، خیانت کردن.

جمله سازی با پا زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ترسم زبان بسوزد اگر گویم آن چه گفت در وقت دست و پا زدن آن سرو خوش خرام

💡 شاهد خامی است دست پا زدن در بند عشق برنمی خیزد صدا چون جوهر از زنجیر من

💡 در کار عشق سعی به جایی نمی رسد در بحر دست و پا زدن از ناشناوری است

💡 دست ولا زدند بدامان شاه عشق بر هر دو عالم از ره تحقیق پا زدند

💡 عیسی به چرخ سود سر از پشت پا زدن این راه دور قطع به یک گام می شود

💡 پوچ است در رهایی ما دست و پا زدن چون بند دست و پای خدایی است بند ما

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز