وکلا
مترادفها
وکیلها
لغت نامه دهخدا
وکلا. [ وُ ک َ ] ( از ع، اِ ) وکلاء. رجوع به وکلاء شود.
فرهنگ معین
(وُ کَ ) [ ع. ] جِ وکیل.
فرهنگ عمید
= وکیل
فرهنگ فارسی
(صفت اسم ) جمع وکیل
در تداول فارسی و کلاه
ویکی واژه
جِ وکیل.
جمله سازی با وکلا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نه طوق و نه یاره نه چتر وکلاه جهان گشته از دود آهش سیاه
💡 گرفت عهد ز میران کوکلان و یموت کزین سپس نکشند ازکمند طاعت سر
💡 آنانکه به قانونشکنی مشغولند پیش وکلا ز خوب و بد مسئولند
💡 کودکان جمله در خروش و نفیر هریک اندر عزای کفش وکلاه
💡 مکن چشم حسرت به جاه کسان نه بر مال و لبس وکلاه کسان