وژن

لغت نامه دهخدا

وژن. [ وَ ژَ ] ( اِ ) آلودگی وکثافت. ( فرهنگ نظام ). کثافت و نجاست. ( برهان ) ( آنندراج ). کثافت. ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ):
از آن ز زرق و ریا گشت ظاهرش طاهر
که از نفاق درونت وژن نمی داند.
رضی الدین نیشابوری ( از انجمن آرا و فرهنگ نظام ).
مبدل وسن. ( فرهنگ نظام ). رجوع به وسن ( اِ ) شود.

فرهنگ معین

(وَ ژَ ) (اِ. ) ۱ - کثافت، نجاست. ۲ - جسم بودن.

فرهنگ عمید

۱. کثافت، نجاست.
۲. جسامت و هنگفتی.

فرهنگ فارسی

(اسم ) کثافت نجاست: از آن زرق و ریا گشت ظاهرش طاهر که از نفاق درونت (درونه ) وژن نمی داند. ( رضی نیشابوری )

جمله سازی با وژن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جهان پهلوان زاده پرهنر سرافزار و شیراوژن و نامور

💡 شاه شیر اوژن فریدون شاه‌کامد تیغ او برگ جان دوستدار و مرگ جان نابکار

💡 شیر اوژن حسن شه آنکه ازوست درفشان نطق عیسوی دم من

💡 خدیوا خوش بزی خرم گرفتی شبِ میلادِ شاهِ شیر اوژن

💡 خور گوید کاشکی که زرین تنمی تا جام شراب شاه شیر اوژنمی

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز