وه. [ وَه ْ ] ( صوت ) کلمه ای است که در محل تحسین گویند، و آن را مکرر نیز کنند. ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ). کلمه ای است که در محل انتعاش طبیعت به طریق تحسین گویند. ( برهان ). کلمه تعجب و تحسین و افسوس. ( غیاث اللغات ). کلمه ای است دال بر تحسین و تعجب و شگفتی:
وه که سدّ ره من جان و دل است
که به سد ره مقری خواهم داشت.خاقانی.وه که به یک بار پراکنده شد
آنچه به عمری بُدَم اندوخته.سعدی.وه که گر مرده بازگردیدی
در میان قبیله و پیوند
رد میراث سخت تر بودی
وارثان را زمرگ خویشاوند.سعدی.وه چه بخت است این که گر جام شراب آرم به دست
میشود بردست من از بخت وارون آبله.وحشی.وه چه خوب آمدی صفا کردی
چه عجب شد که یاد ما کردی.ایرج میرزا.
وه. [ وَه ه ] ( ع اِ ) اندوه. ( منتهی الارب ). حزن. ( از اقرب الموارد ). گویند: وَه من هذا؛ به تنوین، یعنی وَه، چون اف اف. ( از منتهی الارب ).
وه. [ وِه ْ ] ( ص ) به. نیک. ( حاشیه برهان چ معین ).
(وِ ) (ص. ) بِه، نیک.
(وَ ) (صت. ) کلمه ای است دال بر: الف - تعجب، شگفتی. ب - تحسین، آفرین.
در هنگام تعجب از خوبی و زیبایی چیزی گفته می شود: وه چه خوب آمدی صفا کردی / چه عجب شد که یاد ما کردی (ایرج میرزا: ۲۰۴ ).
به، نیک، خوب.
کلمه تعجب درمقام شگفتی ازخوبی وزیبایی، به به، به، نیک، خوب
(صفت ) نیک.
اندوه حزن.
کلمهای است دال بر: الف - تعجب، شگفتی. ب - تحسین، آفرین.
بِه، نیک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صغیر از آرزوها دل تهی کن که یکدل داری آن هم جای عشق است
💡 محمد ابن عبدالوهاب مبنای مشروعیت را سه شرط قدرت - انصاف و بیعت میداند
💡 «قالُوا تَاللَّهِ» گفتند بخدای، «إِنَّکَ لَفِی ضَلالِکَ الْقَدِیمِ (۹۵)» که توهم بر آن محنت دیرینهای.
💡 دلش کوه و دریا بود سینه اش خرد گوهر و مغز گنجینه اش
💡 همه سینه کوه بید و خدنگ یکی بیشه گردش زریر و زرنگ
💡 گر ازگوهر کمر سازی وگر دستار زر پیچی دمی بیکشمکشگردیکه زیر خاک سر پیچی