ونی

لغت نامه دهخدا

ونی. [ وَن ْی ْ ] ( ع مص ) سست شدن. ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( تاج المصادر بیهقی ). مانده گردیدن و سست شدن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سستی کردن در کارها. ( غیاث اللغات ). || گذاشتن. واگذاشتن. || برچیدن آستین را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || پیوسته کردن. ( منتهی الارب ). || باران باریدن. ( اقرب الموارد ). || ( اِمص ) ماندگی. ( غیاث اللغات ). || سستی. ( شرح نصاب ).
ونی. [ وَ نا ] ( ع اِمص ) ماندگی. || سستی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( مص ) مانده گردیدن و سست شدن.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به وَنْی شود.
ونی. [ وِ نی ی / وُ نی ی ] ( ع مص ) مانده گردیدن و سست شدن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

مانده گردیدن و سست شدن.

دانشنامه عمومی

ونی ( به فرانسوی: Veney ) یک کامین در فرانسه است که در Canton of Baccarat واقع شده است.
ونی ۳٫۴۵ کیلومترمربع مساحت و ۴۲ نفر جمعیت دارد و ۳۰۲ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.

جمله سازی با ونی

💡 گویا لب لعل تو دمیده ست فسونی در گوش نی خامهٔ شیرین سخن ما

💡 خونی که بریختی چو بگشادی دست در گردن من کن که روا دارم من

💡 همه عشاق ز خونین‌جگرانند و چو من زآن همه عاشق خونین‌جگری پیدا نیست

💡 خرد کردار چونین کی پسندد روا باشد که هر کس بر تو خندد

💡 گر اوحدی سکونی دارد، صبور باشد من چون کنم صبوری آخر؟ که بی‌سکونم

💡 گفت چونی اندرین صحرای خشک در میان سنگ لاخ و جای خشک

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز