ولو. [ وَ ل َ ] ( ع حرف ربط مرکب ) ( از: و، حرف عطف + لو، حرف شرط ) و اگرچه. اگرچه.
ولو. [ وَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان هزارجریب بخش چهاردانگه شهرستان ساری. سکنه آن 180 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
ولو. [ وِ ل َ / لُو ] ( ص ) ولاو. در تداول، متفرق. پراکنده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). پاشیده. متلاشی.
- ولو شدن؛ پاشیدن از هم. پاشیده شدن. پراکنده گشتن.
- || روی زمین پهن شدن. نقش زمین شدن.
(وِ ) (ص. ) (عا. ) ریخته و پاشیده، پراکنده.
(وَ لَ ) [ ع. ] (حر. ) اگر، و اگر.
و اگر، و اگرچه.
۱. رها، آزاد.
۲. پاشیده، ازهم پاشیده، پراکنده.
رها، آزاد، ازهم پاشیده، پراکنده، واگر، واگرچه
(صفت ) ۱- متفرق پراکنده. ۲- پاشیده متلاشی.
و اگر چه اگر چه.
(عا.)
اگر، و اگر.
ریخته و پاشیده، پراکنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جدا کرد از سفیدی آن سیه را کشید از عقد لولو آن شبه را
💡 گرچه مولودش بشیراز اوفتاد همچو او مردی ز مادر هم نزاد
💡 ارزش اولویت 122 خواهد بود (0,1،2,2 یا 0122): 100 برای
💡 گر بدانی لمن الملک این است اطلبوا العلم ولو بالصّین است
💡 زرشگ دست گهر پاش تو بدیده بحر بجای قطره اشک است لولو منثور
💡 بیا برگو که خود حق را که دید او کدامین قطره شد در بحر لولو