وش کردن

لغت نامه دهخدا

وش کردن. [ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سره کردن. بی غش ساختن. ( فرهنگ فارسی معین ):
عشق بود ار گنج پنهان فی المثل
نقد خود را کرده است وش از ازل.شاه داعی ( از فرهنگ فارسی معین ).، وشکردن. [ وَ / وِ / وُ ک َ دَ ] ( مص ) وشکریدن. واشکردن. وشکلیدن. وشکولیدن. کارها را چست و چابک انجام دادن. ( فرهنگ فارسی معین ). به چستی و چالاکی به کمک کسی شتافتن. ساعی و جاهد شدن. جد کردن. کوشیدن. سعی کردن. || محنت کشیدن با جد و جهد. || نیک کار کردن. || مردن. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( وَ. کَ دَ )(مص م. ) بی غش ساختن.، (وَ کَ دَ ) (مص ل. ) وشکریدن، کاری را به چالاکی و چابکی انجام دادن.

فرهنگ عمید

چالاکی کردن، زود به هم گشتن و کاری را به چابکی انجام دادن.

فرهنگ فارسی

(مصدر ) سره کرد بی غش ساختن: (( عشق بودارگنج پنهان فی المثل نقد خود را کرده است وش از ازل. ) ) ( شاه داعی )

جمله سازی با وش کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برخیز که امروز به خوش کردن دل ها گیتی به حق صحبت تو خورده قسم را

💡 ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح! نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

💡 آسمان بر هر که گام از خط او بیرون نهاد از پی خوش کردن کام تو، دندان می‌زند

💡 ز سیمین‌بران جام می‌خواستند قدح نوش کردند و برخاستند

💡 ببردند و بر کوش کردند یاد دژم گشت از ایشان و پاسخ نداد

💡 نه دهان دزدیدن امکان زان مهان نه دهان خوش کردن از دارو‌دهان

گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز