وسایط

لغت نامه دهخدا

وسایط. [ وَ ی ِ ] ( ع اِ ) وسائط. ج ِ وسیطة. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || در تداول فارسی جمع واسطه گفته می شود. ( فرهنگ فارسی معین ).
- وسایط نقلیه؛ هر وسیله موتوری یا غیرموتوری که حمل بار یا انسان کند.
|| ( اصطلاح صوفیه ) اسبابی که به تعلق کردن آن به مراد رسند. ( فرهنگ فارسی معین از تاریخ تصوف تألیف غنی ص 657 ).

فرهنگ معین

(وَ یِ ) [ ع. ] ج. وسیطه، واسطه ها.

فرهنگ عمید

۱. [جمعِ واسِطَة] = واسطه
۲. [جمعِ وَسیطَة] = وسیط

فرهنگ فارسی

جمع واسطه یاوسیط
(اسم ) ۱- جمع وسیطه.توضیح در تداول فارسی جمع ((واسطه ) ) گرفته شود. ۲- اسبابی که بتعلق کردن آن بمراد رسند.

ویکی واژه

وسیطه؛ واسطه‌ها.

جمله سازی با وسایط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تجلی چون نماید اسم باسط بعبدی اوست در بسط از وسایط

💡 اعیان جمله اشیا کاید ز علم یا عین میدان یقین وسایط اسما بود همیشه

💡 چون کشش از حد و غایت درگذشت هم وسایط رفت و هم اغیار شد

💡 حسن تکلیف این وسایط را سبب شد وگرنه بید می دادت رطب

💡 وسایط هر چه کمتر اشرفست او ز لفطف حق وجودش الطف است او

💡 جریری گوید: الرجاء طریق الزهاد والخوف سلوک الابطال. و هم وی گوید: رویة الاصول باستعمال الفروع و تصحیح الفروع بمعارضة الاصول و لاسبیل الی المقام بمشاهدة الاصول الا بتعظیم ما عظم اللّه من الوسایط و الفروع. و هم جریری گفته: التصوف عنوة و لا صلح.

نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز