لغت نامه دهخدا
ورشکسته. [ وَ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) کسی که هرچه داشته از دست رفته است. ( آنندراج ). مفلس. نادار. پریشان.
ورشکسته. [ وَ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) کسی که هرچه داشته از دست رفته است. ( آنندراج ). مفلس. نادار. پریشان.
(وَ شِ کَ تِ )(ص مف. )=ورشکست. ورشکستن: کسی که سرمایه و مال خود را از دست داده.
بازرگانی که به واسطۀ خبط و اشتباه در تجارت زیان دیده و نتواند وام های خود را بپردازد، ورشکست.
( اسم ) کسی که سرمایه و مال خود را ازدست داده تاجری که بر اثر پیشامدی سرمای. خود را از دست داده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلسله قاجار، بیمار از سیاست داخلی، متوجه شد (اگر نگوییم که حتی متوجه نشدند) که قادر به رودررویی با خطر امپراتوری در ناحیه شمالی نیست. دربار شاهنشاهی، ضعیف و ورشکسته زیر فرمان فتحعلیشاه مجبور به امضا قرارداد رسواییآور گلستان در ۱۸۱۳ م شد که بعد از شکست تلاشهای عباسمیرزا برای آرام کردن جبهه شمالی ایران، به امضای قرارداد عهدنامه ترکمنچای، منجر شد.
💡 آماندا ابینگتون در سال ۲۰۱۳ توسط دادگاه عالی ورشکسته اعلام شد و نتیجهٔ دادگاه گرفتن ۱۲۰٬۰۰۰ پوند به عنوان لایحهٔ مالیات اعلام شد.
💡 رضا (رضا بیکایمانوردی) رانندهٔ رئیس یک شرکت ورشکسته است…