ورستاد. [ وَ رَ ] ( اِ ) اوقات گذری باشد که به جهت مردم نامرادو طالب علم مقرر سازند. ( برهان ). وظیفه و مقرری و مدد معاش که برای مردم طالب علم برقرار میکنند. ( ناظم الاطباء ). وظیفه. ( برهان ) ( دهار ) ( ناظم الاطباء ). وظیفه مقرر که بدان اوقات گذر کنند. وظیفه ای که برای مستحقان برقرار کنند. ( انجمن آرای ناصری ):
خدایا توئی جمله را دستگیر
ورستاد جودت ز ما وامگیر.عسجدی ( از انجمن آرا ).
(وَ رَ ) (اِ. ) مستمری، جیره.
وظیفه، مستمری، جیره: خدایا تویی جمله را دست گیر / ورستاد جودت ز ما وامگیر (ابوشکور: مجمع الفرس: ورستاد ).
وسیله ای فلزی که کارگران چاپخانه به دست می گیرند و در آن حرف می چینند، ورستاتکا.
مستمری، جیره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون شود روزگار استادت خواند باید ز سر ورستادت
💡 این ورستاد را که داد استاد نام آن را عرب وظیفه نهاد
💡 جستن کین من و ملت من اندر آن روز، ورستاد شماست
💡 گر به مکتب وظیفه خواندستی وان ورستاد را نماندستی
💡 این ورستاد مر تراست روان کار فرمودنش بسی آسان
💡 این ورستاد کودکان پند است بنگرد هرکه او خردمند است