ورانداز
مترادفها
نگاه، دید، چشمانداز
لغت نامه دهخدا
ورانداز. [ وَ اَ ] ( اِمص مرکب ) بازدید. تخمین. ( فرهنگ فارسی معین ). نگاه ژرفی است که از روی خریداری به کسی یا چیزی یا جائی کرده شود. ( آنندراج ). رجوع به ورانداز کردن شود.
فرهنگ معین
(وَ. اَ ) (اِ. ) ۱ - اندازه (جامه و غیره ). ۲ - نقشه، مسوده.
(وَ اَ ) (اِمص. ) بازدید، تخمین.
فرهنگ عمید
۱. برانداز، بازدید.
۲. تخمین.
* ورانداز کردن: (مصدر متعدی )
۱. دید زدن.
۲. اندازۀ چیزی را به نگاه تعیین کردن، برآورد کردن.
فرهنگ فارسی
برانداز، بازدید، تخمین، دیدزدن، بر آورده کردن
بازدید تخمین
ویکی واژه
اندازه (جامه و غیره)
نقشه، مسوده.
بازدید، تخمین.
جمله سازی با ورانداز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 طبیعت آندم ازخود دورانداز دل و جان در بر آن نور انداز
💡 تا نبیند دل دهندهٔ راز را تا نبیند تیر، دورانداز را
💡 ز دوراندازی مَشکوی شاهم که در زندان این دِیر است چاهم
💡 پس بپوشی خلعتی خوش با صفا دوراندازی ز بر این ژنده را
💡 به دورانداز از رطل گرانسنگی مرا ساقی که بی آبی بود بر دست و پای آسیابندی
💡 او معمولاً صبحهای دلپذیر تابستان را با نشستن در ورانداز خانهاش و نوشیدن یک فنجان قهوه گرم در کنار گلهای تازه سپری میکند.
💡 معمار ساختمان با طراحی یک ورانداز بزرگ و دلباز، سعی کرد تا جریان هوای تازه را به داخل اتاقهای اصلی خانه به خوبی هدایت کند.
💡 از روی ورانداز زیبای ویلای ساحلی، میتوان منظرهای فوقالعاده از غروب خورشید و برخورد امواج آرام دریا به ساحکهای شنی را مشاهده کرد.