لغت نامه دهخدا
ورزدن. [ وَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) گریستن کودک با آواز بلند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). گریه شدید کردن.
ورزدن. [ وِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، پی درپی سخن بیهوده گفتن. سخن دراز گفتن. پرحرفی کردن. وراجی کردن. بسیار گفتن. پرگفتن. لاف زدن.
ورزدن. [ وَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) گریستن کودک با آواز بلند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). گریه شدید کردن.
ورزدن. [ وِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، پی درپی سخن بیهوده گفتن. سخن دراز گفتن. پرحرفی کردن. وراجی کردن. بسیار گفتن. پرگفتن. لاف زدن.
(وِ. زَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) پرحرفی کردن، وراجی کردن.
( مصدر ) پر حرفی کردن وراجی کردن.
(عا.)
پرحرفی کردن، وراجی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عشقی از نو به کف خاک من افکنده بساط باز خرگاه سلیمان، به دل مور زدند
💡 باده خونابه و بتخانه بود ساغر عشق طرفه آتشکده ای بر لب مخمور زدند
💡 بر گرد جهان دور زدن بر تو حلال است خورشید صفت دیده بینایی اگر هست
💡 بلا و عشق به دوران تمام دور زدند نیافتند حریفی به جز محمّد و آل
💡 بخت آن بی خبران شاد که در دار فنا باده بیخودی از ساغر منصور زدند