وجا. [ وَ ] ( ع اِ ) ترس و اندوه. ( غیاث اللغات ):
بعد از آن گفتند ای بابای ما
شاه پیغامی فرستاد از وجا.مولوی.تا نباشد هیچ محسن بی وجا
تا نماند هیچ خائن بی رجا.مولوی.|| ( مص ) سیلی زدن. ( غیاث اللغات ). || سوده شدن سم و نازک گشتن آن. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). زخم شدن پا از سفر کردن به پای برهنه. ( ناظم الاطباء ) ( المنجد ). || ( ص ) ( ماء... ) آب بی خیر. ( منتهی الارب ). آب بد بی خیر. ( ناظم الاطباء ).
وجا. [ وِ ] ( ع مص ) خصی کردن. || کشتن. ( غیاث اللغات ). رجوع به وِجاء شود.
(وَ ) [ ع. ] (اِ. ) خوف، بیم. مق رجا.
ضربه ای که با کارد یا دست به جایی از بدن زده شود.
بیم، ترس.
۱ - ( اسم ) ضربتی که با کارد یا دست بعضوی از بدن زنند. ۲ - ( مصدر ) کوبیدن خصیه حیوان است بحدی که شهوت جماع وی برطرف گردد.
خصی کردن یا کشتن
خوف، بیم. مق رجا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی تو چو جان و دل توی سیر شدم ز جان و دل ای دل و جان من بگو تا دل وجان کیستی
💡 چو دید او روی زن دل را بدو داد دل وجانش بسوخت و تن فرو داد
💡 اگر که ناصر دین شه شود ز حال تو آگه که خصم دولت وجانی وشورملت ودینی
💡 به چمن گلی که خواهد به تو ماند از وجاهت تو اگر بخواهی ای گل کمش از گیاه داری
💡 آب دمیل، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان منوجان در استان کرمان ایران است.