واگذاردن

لغت نامه دهخدا

واگذاردن. [ گ ُ دَ] ( مص مرکب ) واگذار کردن. تسلیم کردن. || ترک گفتن. فروگذار کردن: یا فروگذاشت کنم یا واگذارم چیزی را از آنها که بر نفس خود پیمان گرفته ام... ایمان نیاورده ام به قرآن بزرگ. ( تاریخ بیهقی ص 318 ). || سپردن. حواله کردن. محول کردن: و کار به خدا واگذارد. ( مجالس سعدی ).

فرهنگ معین

(گُ دَ ) (مص م. ) ۱ - تسلیم کردن، چیزی را در اختیار کسی قرار دادن. ۲ - ترک کردن.

فرهنگ عمید

۱. واگذار کردن، تسلیم کردن، چیزی را در اختیار کسی گذاشتن.
۲. ترک کردن، ول کردن.

فرهنگ فارسی

واگذارکردن، تسلیم کردن، ترک کردن، ول کردن
(مصدر ) ۱ - تسلیم کردن تفویض کردن. ۲ - ترک کردن فرو گذار کردن: ((... یا فروگذاشت کنم یا واگذارم چیزی را از آنها که بر نفس خود پیمان گرفته ام...ایمان نیاورده ام بقر آن بزرگ. ) ) ۳ - حوله کردن بعهد. کسی انداختن: (( و کار بخدا واگذارده. ) )

ویکی واژه

تسلیم کردن، چیزی را در اختیار کسی قرار دادن.
ترک کردن.

جمله سازی با واگذاردن

💡 و با این همه، تعهد کفایت اهل توکل را نموده و ضامن مطلب ایشان در کتاب کریم خود گردیده و بندگان ضعیف را امر به واگذاردن امور خود به او کرده آیا دیگر امکان دارد که کسی که امر خود را به او محول کند و او را وکیل در مهمات خود سازد و از حول و قوه خود و دیگری بری و بیزار، و به حول و قوه او پناه جوید، او را ضایع و مهمل گذارد؟ و کفایت امر او ار نکند؟ و او را به مطلوب خودش نرساند؟ محال است که هیچ عقلی چنین احتمالی دهد، زیرا این شغل شخص عاجز یا دروغ گویی است و ساحت کبریایی الهی از عجز و نقص و تخلف و سهو و کذب و فریب، پاک و منزه است.