واژون

واژون

شعر (غنچه را لعل لبت دلخون کند، سرو را نخل قدت واژون کند) شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند.

در اینجا لعل لب به معنای لب‌ های سرخ و دلربای معشوق است که دل عاشق را مجروح می‌کند و نشان‌ دهنده تأثیر عمیق زیبایی معشوق بر عاشق است.

 سرو و نخل نیز نمادهای بلندی و استقامت هستند که شاعر قد و قامت معشوق خود را به رخ سرو می کشد.

واژون در این بیت به معنای وارون و معکوس است و اشاره به این نکته دارد که دلربایی معشوق می‌تواند مفاهیم زیبایی را جابجا کند.

لغت نامه دهخدا

واژون. ( ص )وارون. ( برهان ). برگشته. برگردیده. بازگردانیده. عکس. قلب. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). واژگون. ( ناظم الاطباء ). نگون. ( غیاث اللغات ). باژگون. باژگونه. باشگون. باشگونه. واژگون. واژگونه. مقلوب. معلق

فرهنگ معین

(ص. ) ۱ - وارون. ۲ - آن که رفتارش نادرست و نامعقول باشد. ۳ - شوم، نحس. ۴ - بخت برگشته.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - وارونه وارون: (( تهی دست را کار واژون بود دلش سال و مه تنگ و محزون بود. ) ۲ - آنکه رفتارش نادرست و نامعقول باشد. ۳ - شوم نحس. ۴ - بخت برگشته.

جملاتی از کلمه واژون

چه دریای جوشان خروشان شدند بیگره به آن دیو واژون زدند
سرو اندر باغ سر در پای شمشاد افکند گر ببیند طره گیسوی واژون تو را!
آن نیست که صحرای سخن جاده ندارد واژون روش کج نگری را چه کند کس؟
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم