لغت نامه دهخدا
ره یوز. [رَه ْ ] ( نف مرکب ) راه یوز. سخت راه جوی. ( یادداشت مؤلف ). راه جوی. ( لغت فرس اسدی ). رجوع به راه یوز شود.
ره یوز. [رَه ْ ] ( نف مرکب ) راه یوز. سخت راه جوی. ( یادداشت مؤلف ). راه جوی. ( لغت فرس اسدی ). رجوع به راه یوز شود.
راه یوز. سخت راه جوی. راه جوی
💡 یوز باشیم اولسادا، اولسون، یوخ اوزومده قیریشیم جوانام، کیم نه بیلیر گیزله دیرم یاشلاریمی
💡 شکار دوستی ار نه ز عدل تو آهو بپیش بازش یوز آمدی گر از گراز
💡 رود چنانکه رود گوی روزکار از کف جهد چنانکه جهد یوز شرزه روز شکار
💡 در واپسین روزهای سال ۱۳۹۱ خورشیدی، نخستین پایش جمعیت یوز آسیایی دادههای خود را منتشر کرد و مشخص شد که از بیش از ۲۰۰ عکس گرفته شده از یوز در ایران، تنها ۲۰ یوز منحصر شناسایی میشدند. چنین چیزی نشان از جمعیتی بسیار کوچک و شکننده دارد که انقراض این زیرگونه از یوز در ایران را بسیار محتمل میکند.
💡 دلبر که هرگز شکار کردن را نیاموخت در یک محیط حفاظت شده زیر نظر سازمان محیط زیست ایران نگهداری میگردد. این یوز پلنگ ایرانی یکی از ۳۴ یوزپلنگ آسیایی زنده در جهان است. دلبر با خرگوش زنده و گوشت گوسفند تغذیه میشد.
💡 اگر در روزهای اخیر به آدرس موتور جستوجوی بومی یوز سر بزنید با هیچ تصویری مواجه نمیشوید و خطای ۵۰۲ به نمایش در میآید. به نظر میرسد این موتور جستوجوی بومی بعد از هفت سال بازنشسته شده و قرار نیست سرویسی به کاربران ارائه کند و به طبع تمام سرمایههای میلیاردی خرجشده برای این پروژه به هدر رفت.