واعی. ( ع ص ) نگهدارنده. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). نگهبان. حافظ. ( از ناظم الاطباء ). || والی. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). قیم: واعی الیتیم. || یادگیرنده. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || شنونده. ( اقرب الموارد ). گوش دهنده:
اذن مؤمن وحی ما را واعی است
آنچنان گوشی قرین داعی است.مولوی.
[ ع. ] (اِفا. ) ۱ - نگاهدارنده، حافظ. ۲ - شنونده، گوش دهنده.
۱. شنونده.
۲. درک کننده.
۳. حفظ کننده، قیّم و حافظ.
(اسم ) ۱ - نگاهدارنده حافظ. ۲ - شنونده گوش دهنده: (( اذن مومن وحی ماراواعی است آن چنان گوشی قرین داعی است. ) (مثنوی )
💡 قال النّبی (ص): «افلح من جعل اللَّه له قلبا واعیا، الوعی ان یحفظ السّامع ما یسمعه و یعمل به»
💡 خانه اقبالیها یکی از خانههای تاریخی واعیان نشین محله بالای احمدآباد است که محل زندگی شیخ عبدالله اقبالی و خانواده اش بودهاست.
💡 از انواعی که دارای نقطه یا خطهای قهوهای میباشد، استفاده نکنید.
💡 اذن واعیه حق وصی احمد مکی که نبدختم رسل را به جز او یاور دیگر
💡 مجموعهای از تأثیرات علمی اساسی (شامل انواعی از تأثیرات فیزیکی، شیمیائی، هندسی و زیست شناختی)
💡 داعیهها دارد و صریح بگوید: هست درین لکه صدهزار دواعی