واشامه

لغت نامه دهخدا

واشامه. [ م َ / م ِ ] ( اِ ) باشامه. روپاک. سرانداز. مقنعه. واشام. معجر:
از آن پس داد وی رانامه ویس
همان پیراهن و واشامه ویس.( ویس و رامین ).ز زلفینت مرا ده یادگاری
ز واشامه مرا ده غم گساری.( ویس و رامین ).دریده ماه پیکر جامه در بر
فکنده لاله گون واشامه از سر.( ویس و رامین ).رجوع به واشام و باشامه شود.

فرهنگ معین

(مِ ) (اِ. ) مقنعه، روسری. واشام و باشام و باشامه نیز گویند.

فرهنگ عمید

روسری زنان، چارقد، سراگوش.

فرهنگ فارسی

واشام، روسری، زنان، چارقد، سراگوش
( اسم ) واشام: (( وزان پس داد وی را نام. ویس همان پیرایه و واشام. ویس. ) ( ویس ورامین )

جمله سازی با واشامه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از آن پس داد وی را نامهٔ ویس همان پیراهن و واشامهٔ ویس

💡 دریده ماه پیکر جامه بر بر فگنده لاله گون واشامه از سر

آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز