لغت نامه دهخدا
واریز. ( اِمص مرکب ) عمل واریختن. رجوع به واریختن شود. انهدام. ریختن قسمتی از بنا یا چاه و قنات و نظایر آن. || تفریغ حساب. تسویه حساب.
واریز. ( اِمص مرکب ) عمل واریختن. رجوع به واریختن شود. انهدام. ریختن قسمتی از بنا یا چاه و قنات و نظایر آن. || تفریغ حساب. تسویه حساب.
۱ - (اِمص. ) عمل ریزش یا ریختن. ۲ - ریختن پول به حساب.
۱. = * واریز کردن
۲. خراب شدن، خرابی.
* واریز کردن: (مصدر متعدی )
۱. ریختن مقداری پول به یک حساب مشخص.
۲. (مصدر لازم ) فرو ریختن چیزی مثل گچ یا کاهگل از سقف یا دیوار، خراب شدن: دیوار اتاق واریز کرده بود.
(اسم ) عمل واریختن. ۲ - تفریغ حساب تسوی. حساب. ۳ - فرو ریختن قمستی از بنا چاه قنات و غیره.
عمل ریزش یا ریختن.
ریختن پول به حساب بانکی و امثال آن.
دارید. پول واریز؟ پول دارید؟
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به روز وصل در آغوشم آنچنان بفشار که بی من از لب من شکوه تو واریزد
💡 در طی ۳۶ ساعت فعالیت آتشفشانی ۱۰ کیلومتر مکعب داسیت به بیرون پرتاب شد و واریزههای آتشفشانی که تقریباً تمامیشان تودههای پومیسی بودند در منطقهای به وسعت ۲۷۳ هزار کیلومتر مربع در شمال غربی آتشفشان انباشتهشدند.