هچ
لغت نامه دهخدا
هچ. [ هََ ]( اِ ) هج. راست باز کردن چیزی باشد مانند علم و نیزه و ستون و امثال آن. ( برهان ). راست بازکردن بود چیزی را چون علم یا نیزه. ( اسدی ). راست ایستادن چیزی را نیز گویند بر زمین. ( برهان ). و اگر چیزی بر زمین افکنی راست بایستد گویند «هج کرد». ( اسدی ):
گردون علم محنت بر بام تو هج کرد
بینی سخط خویش به کوس و علم اندر.منجیک ترمذی.
فرهنگ فارسی
(اسم ) هیچ
جمله سازی با هچ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سَنگْ وُ چنگ وُ وَنگْرهْنییه هچّی آهنگْ وَنگْ دارْمه به تهْ وَرْ سَنْگ نَوُو، وَنگْ ره تنگْ
💡 امامزاده دهچال، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خنداب در استان مرکزی ایران است.یکی از شهدای این روستا حسن بهرامی است
💡 از رفعت و شان، ماهچه ی رایت قدرت؛ ماهیش بزیر اندر و ما، ماهش بزبر بر
💡 ز باد احوال یوسف من خود ای یعقوب نشنیدم ولی دانم که بلبل در گلستان چهچهی دارد
💡 این روستا از شمال به دریاچه خزر و از جنوب به روستای کلاچان و از شرق به روستای دوجمان و از غرب به شهر هچی رود ختم میشود
💡 کاهاکَرْهها هچّی هچّی تَنْ تَنْ تَنْ سَنْ یَخْشی مَسِنْ، لیک مَسِنْ سَنْ سَنْ سَنْ