هوچی
لغت نامه دهخدا
هوچی. [ هََ / هُو] ( ص مرکب ) آنکه عوام را اغوا کند در ظاهر برای منافع آنان و در باطن برای سود خود. ( یادداشت مؤلف ).
- هوچی بازی؛ سر و صدای بیهوده به راه انداختن برای سود خود.
- هوچی گری؛ هوچی بازی.
رجوع به هو شود.
فرهنگ معین
(هُ ) (ص. ) حَرّاف، کسی که با پُرحرفی و جار و جنجال حَقی را باطل می گرداند.
فرهنگ عمید
کسی که جاروجنجال راه بیندازد و مردم را هو بکند.
فرهنگ فارسی
(صفت ) ۱- کسی که مردم را هوومسخره کند. ۲- آنکه حق را باطل وانمود کند و باطل را حق: پست کند هوچی و بیکاره را شاد کند ملت بیچاره را. ( بهار ) ۳- حراف. ۴- خبرچین
ویکی واژه
حَرّاف، کسی که با پُرحرفی و جار و جنجال حَقی را باطل میگرداند.
جمله سازی با هوچی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رو هوچی و روزنامه چی شو این است که فایَدَت دِهَنده است
💡 دو سال قبل، این هوچی آرام به (سردار سپه) میداد دشنام
💡 آن هوچی بیدین -زره دین فکند هو این قافله تا حشر درین بادیه لنگ است
💡 هوچیانه آمدی از چاه گمنامی برون یافتی گنج ملا جان بردی ازکنج خلا
💡 وی همچنین برندهٔ جوایزی همچون جایزه فیلم هوچی شده است.
💡 همه دانند خوب، این هوچی لوس ز شه زر خواست اما گشت مأیوس