لغت نامه دهخدا
هوتخش. [ ت ُ ] ( پهلوی، ص، اِ ) صنعتگر. ( ایران در زمان ساسانیان ص 60 از ترجمه فارسی ).
هوتخش. [ ت ُ ] ( پهلوی، ص، اِ ) صنعتگر. ( ایران در زمان ساسانیان ص 60 از ترجمه فارسی ).
(تُ ) [ په. ] (اِ. ) پیشه ور، صنعتگر.
دست ورز، پیشه ور، صنعتگر.
دست ورز، پیشه ور، صنعتگر، طبقه صنعتگروافزارمند
(اسم ) دست ورز پیشه ور. یا هوتخشان. جمع هوتخش. دست ورزان پیشه وران.
اسم: هوتخش (پسر) (کردی)
معنی: صنعت گر ( نگارش کردی
پیشه ور، صنعتگر.
💡 هست هوتخشان کشاورز و بود ورزاو گاو مرد روزستار صنعت پیشه و جنگی نبرد