لغت نامه دهخدا
هواجر. [ هََ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ هاجرة، به معنی هجر، قطع. هاجرة از مصدرهای سماعی است مثل عافیة و عاقبة. ( از اقرب الموارد ): بسبب احتدام هواجربه معسکر جناشک تحویل کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
هواجر. [ هََ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ هاجرة، به معنی هجر، قطع. هاجرة از مصدرهای سماعی است مثل عافیة و عاقبة. ( از اقرب الموارد ): بسبب احتدام هواجربه معسکر جناشک تحویل کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
( ~. جِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ هاجره، شدت گرما.
= هاجره
جمع هاجره
( اسم ) جمع هاجره شدت گرما: از تاب هواجر احداث روزگار بجناح این دولت استظلال کرد... )
جِ هاجره؛ شدت گرما.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترکت علی حرّ الهواجر بالعرا حبثت یعز علی الرسول مقامها