هندسی

لغت نامه دهخدا

هندسی. [ هَِ دِ ] ( ص نسبی ) منسوب به هندسه. مربوط به علم هندسه:
فکند از هیأت نُه حرف افلاک
رقوم هندسی بر تخته خاک.نظامی.از طبیعی و هندسی و نجوم
همه در دست او چو مهره موم.نظامی. || دارای شکل هندسی. بروفق علم هندسه.بر اساس علمی:
برانوش را گفت گر هندسی
پلی سازی آن جایگه چون رسی.فردوسی.یکی از ریاضی برافراخت یال
یکی هندسی برگشاد از خیال.نظامی. || داننده علم هندسه. عالم هندسه:
هست طبیب بزرگ و هست منجم
فلسفی و هندسی و صاحب سؤدد.منوچهری.- تیر هندسی؛ عطارد، بدان جهت که دبیر فلک است:
ز اوصاف تو تیر هندسی را
یار طرف اللسان ببینم.خاقانی.ز اشکال تیغ او قلم تیر هندسی
بر سطح ماه خطِّ معما برافکند.خاقانی.

فرهنگ عمید

۱. مربوط به هندسه.
۲. [قدیمی] معمار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به هندسه. یا اشکال هندسی. شکلهایی که درعلم هندسه از آنها بحث شود مانند: مثلث مربع مربع مستطیل لوزی ذوزنقه کثیرالاضلاع دایره: و اما فاید. آنک دایره را از میان دیگر اشکال هندسی برگزیدند و موضع بحور گردانید آنست...

جمله سازی با هندسی

💡 به گفته داچیا، ۶۰ درصد از کار طراحی این خودرو در رومانی و در مرکز مهندسی رنو انجام شده‌است.

💡 مجموعه ییست ذاتت از اوضاع مختلف کاشکال هندسی همه در وی مفصّلست

💡 تبارک الله ازین بیکرانه لشگر تو که ضبط آن نکند شکل هندسی بقلم

💡 یکی از ریاضی برافراخت یال یکی هندسی برگشاد از خیال

💡 قصه به هر که می‌برم فایده‌ای نمی‌دهد مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز