کلمهی «هموم» در فارسی به معنای افکار نگرانکننده، دغدغهها، غمها و پریشانیهای ذهنی است و در متون فارسی کلاسیک و ادبیات عرفانی و اخلاقی کاربرد داشته است. «هموم» معمولاً برای توصیف بارهای فکری یا احساسی که باعث آشفتگی، نگرانی و فشار روانی فرد میشوند به کار میرود. در ادبیات فارسی، این واژه گاهی به مسائل دنیوی، مالی، اجتماعی یا شخصی اشاره دارد که ذهن انسان را مشغول میکند. این کلمه بار معنایی منفی دارد و نشاندهنده حالت ناخوشایند ذهنی و روانی است که میتواند بر رفتار و زندگی فرد تأثیر بگذارد. از نظر معنایی، هموم با واژههایی مانند غم، اندوه، نگرانی، دلمشغولی و پریشانی هممعنی است. در مکالمات روزمره یا متون ادبی، به کار بردن آن معمولاً برای تأکید بر فشارهای روحی و روانی و بار فکری انسان است. همچنین، در متون عرفانی، رهایی از هموم و افکار ناراحتکننده یکی از اهداف خودسازی و آرامش روحی معرفی شده است.
هموم
لغت نامه دهخدا
هموم. [ هَُ ] ( ع اِ ) ج ِ هَم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به هم شود.
هموم. [ هََ ] ( ع ص ) شترماده خوش رفتار. || چاه بسیارآب. || نی و نیزه، چون باد بجنباند آن را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ابر باران ریز. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(هُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ هم، اندوه ها.
فرهنگ عمید
= هم ham[m]
فرهنگ فارسی
جمع هم
( اسم )جمع هم اندوهها غمها. همه: ۱- هم. افراد: ( همه آمده اند: چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری بمذهب همه کفر طریقت است امساک. ( حافظ ) توضیح در دستورهای متداول همه را از مبهمات دانسته اند ۲- ( اسم ) تمام کل مجموع: و چون می بایست که این ملت مخلد ماند و ملک این امت بهم. آفاق و اقطار زمین برسد... و پسرامیر را زخمی زده ام وهم. شهر در معالجت آن عاجز مانده اند.: هم. خویی کرده ( ابوبکر ) درکارش ( رسول صلی الله علیه و آله ) همه او گشته بهر دیدارش. ۳- ( صفت ) هر: همهکس همه جا. توضیح ۱- تا قرن چهارم همه در تمام موارد بصورت غیر اضاف. استعمال میشده. از قرن پنجم مخصوصادرشعر ظاهرا بضرورت - گاه همه را بحالت اضافه آورده اند. در قرون اخیر برای تشخیص موارد اضاف. همه از غیر آن قاعده ای وضع کرده اند: الف - اصولا همه در شمول من حیث الافراد بکار رود. درین صورت کسر. اضافه بحای ماند چنانکه گوییم: هم. شب بیدار بودم. ( یعنی از اول تا آخر شب بیدار بودم. ) جمشید هم. روز این طرف و آن طرف دوید و فریدون را نیافت. ( یعنی از صبح تاغروب... ) در شعر ازین قاعده- بضرورت - عدول کنند. ب - اگر همه بمعنی هر ) شمول من حیث المجموع ) وجمیع آحاد بکار رود- مانند خود هر - احتیاچ بکسر. اضافه ندارد: همه کس ازقبل نیستی فغان دارد گه ضعیفی و بیچارگی و سستی حال. ) ( غضایری ) و ملوک عجم ترتیبی داشته اند در خوان نیکو نهادن هر چه تمامتر بهمه روزگار. ج - هرگاه همه در معنی شمول من حیث المجموع بکار رود و کلم. بعد از آن جمع یا اسم جمع باشد. کسر. اضافه بجای ماند: هم. رفقا آمدند جز جمشید هم. مردم را باید در کارها شرکت داد.: تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج سزد اگر هم. دلیران دهندت باج. ( حافظ ) ولی در شعر - بضرورت - جایزاست بدون کسر. اضافه ه آید. توضیح ۲ - گاه همه در امثال این عبارت آید: و آنچ ازپس اوست ازین پنج روز همه جشنهاست. و فک اضافه شده و اصل هم. آنچ از پس اوست جشنهاست بوده و درین صورت از قبیل نمر. ۱ میباشد. یا به هم. ابواب. از هر حیث از هر جهت: از هر جا و هر محل بقلمرو اشرف... همایون ما.... می آیند بهم. ابواب مستظهر... وامیدوار بوده بدانند...
شتر ماده خوش رفتار چاه بسیار آب
ویکی واژه
جِ هم؛ اندوهها.
جمله سازی با هموم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر که بر حضرت دادار توکل دارد مخلصی زود پدید آیدش از قید هموم
💡 همتت چون روا همی دارد که مرا میدهد به دست هموم
💡 بکره الوصل اتتنی قصصنا قصصا من هموم لعبت بی بلیال الکرب