همرو

لغت نامه دهخدا

هم رو. [ هََ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) همراه و همسفر و رفیق. ( آنندراج ).
هم رو. [ هََ ] ( ص مرکب ) روبه رو. هم صورت. ( آنندراج ).، همرو. [ هََ ] ( اِ ) امرود. نوعی از درختهای شمال ایران. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

روبه رو، مقابل.
۱. باهم رونده، همراه.
۲. هم سفر.

فرهنگ فارسی

امرود نوعی از درختهای شمال ایران

فرهنگستان زبان و ادب

{concurrent} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] ویژگی دو یا چند عمل که در رایانه به طور هم زمان انجام می شوند

جمله سازی با همرو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زان بعد بود موسی کاظم که کظیم است همروی کلام الله و همنام کلیم است

💡 تا مگر راه برم در خم آنزلف سیاه خود زسر تا بقدم همروش آه شدم

💡 بدو گفت از ایدر به یکسو شویم به آوردگه هر دو همرو شویم

💡 دولتش همشیره و دل همره و دین همنشین نصرتش همزانو و اقبال همروی سرای

💡 زیک زنگی همه همروی و هم پشت گرایشان را زند کس بر لب انگشت

💡 در آندم داشت جگ آن خیر فرجام ثواب جگ شده همروزی رام

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز