ممل

لغت نامه دهخدا

ممل. [ م ُ م ُ ] ( اِ ) عیب و علتی که مخصوص چشم است. ( برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).
ممل. [ م ُ م ِل ل ] ( ع ص ) ملول کننده. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رنج آور و بستوه آورنده. ( ناظم الاطباء ). ملال آور. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- اطناب ممل؛ تطویل کلام چنانکه ملال آورد. مقابل ایجاز مخل. ایجاز مخل و اطناب ممل از بلاغت نیست. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
|| بستوه آمده و مانده شده. ( ناظم الاطباء ).
ممل. [ م ُ م َل ل ] ( ع ص ) راه مسلوک و گشاده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). راه پاسپرده و گشاده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(مُ مِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ملال آور، بیزار کننده.،اطناب ~ تطویل کلام به حدی که ملال آورد.

فرهنگ عمید

ملال آور، رنج آور، به ستوه آورنده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ملال آور بیزارکننده یا اطناب ممل. تطویل کلام بحدی که ملال آورد.
راه مسلوک و گشاده. راه پا سپرده و گشاده.

جمله سازی با ممل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر تا به سرش، مملکت علم و هنر بود دیدی چه خبر بود

💡 ای امیری که ترا دهر شرف داد و نداد جز بتو مملکت عزت واقبال و جلال

💡 گشت دریای مکرمت صحرا گشت گلزار مملکت گلزار

💡 نمایند خود را به خاص و به عام که از ماست این مملکت را نظام

💡 از عدل تو، ایران، همه در امن و امان است؛ خورشید تو تا سایه بر این مملکت افگند

مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز