فرهنگ معین
( ~. ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) آن که اقبال خجسته و میمون دارد، همایون بخت.
( ~. ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) آن که اقبال خجسته و میمون دارد، همایون بخت.
( صفت ) همایون بخت
آن که اقبال خجسته و میمون دارد، همایون بخت.
💡 گفت با صد حسرت و خون جگر کای همایون فال و فرّخ رخ پسر
💡 خوشا بخت همایون فال مرغی کز شگونبختی کند تا سر برون از بیضه در چنگال باز افتد
💡 چو موج غبغب سیمین بتان همایونفر چو سیم ساعد گل عارضان همایون فال
💡 شاه عباس جوان بخت که شد چرخ کهن نوجوان از اثر بخت همایون فالش
💡 سزاوار خدنگ عشق صائب نیست هر صیدی کجا تا بال آن مرغ همایون فال بگشاید
💡 برای صید چو من بلبل همایون فال حدیث دانه میندیش دام نفرستاد