لغت نامه دهخدا
همشکل. [ هََ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) هم شکل. همانند. به شکل یکدیگر: این مرد هم شکل و هم هیأت من است. ( سندبادنامه ).
همشکل. [ هََ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) هم شکل. همانند. به شکل یکدیگر: این مرد هم شکل و هم هیأت من است. ( سندبادنامه ).
( ~. شِ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) شبیه.
آن که در شکل و صورت شبیه دیگری است، مشابه، مانند هم.
( صفت ) آنکه شکل وهیئتش شبیه دیگری است شبیه.
sosia
شبیه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فنای خاک حاصل جز فنا چیزی مدان خود فنا اندر نبشتن هست هم شکل فنا
💡 سزد گر تیغ ابرویش گشاید کشور دلها که هم شکل است با تیغ شه کشورگشای من
💡 مگر مصطفی از اینجا گفت که «ماخَلَقَ اللّهُ شیئاً أشْبَهُ به مِنْ آدَمَ» گفت: هیچ چیز شبه و مانند او نیامد مگر آدم که هم شکل و هم شبه او داشت؛ اگر شبه او نداشتی، آدم چون مخلوقات دیگر بودی. اگر خواهی که معنی این خبر بدانی و ایمان و کفر موحدان ترا معلوم شود این بیتها را بشنو:
💡 نیز استان زنجان به همراه منطقه قزوین از استان گیلان جدا شد و استان زنجان بعنوان استان نوزدهم شکل گرفت و در نهایت در سال ۱۳۷۳ قسمتی از استان قزوین کنونی و در سال ۱۳۷۵ شهرستان تاکستان از استان زنجان جدا شد.[۱][پیوند مرده]
💡 هم رنگ روی عاشق و هم شکل خط دوست کرده در او هزینه و برده بر او به کار