هم خوابه

لغت نامه دهخدا

هم خوابه. [ هََ خوا / خا ب َ /ب ِ ] ( ص مرکب ) در آخر این لفظ «ها» زاید است ) زن. هم بستر. هم بالین. همسر. زوجه. ( آنندراج ):
نیم شبی پشت به همخوابه کرد
روی در آسایش گرمابه کرد.نظامی.همخوابه عشق و همسر ناز
هم خازن و هم خزینه پرداز.نظامی.که را خانه آباد و همخوابه دوست
خدا را به رحمت نظر سوی اوست.سعدی. || همنشین:
بسی بود همشیره با شاخ گل
بسی بود همخوابه با شیر نر.مسعودسعد.یار از برون پرده، بیدار بخت بر در
خاقانی از درونسو همخوابه خیالش.خاقانی. || ندیم. مونس:
همه همخوابه و همدرد دل تنگ منید
مرکب خواب مرا تنگ سفر بگشائید.خاقانی.بدین بختم چنو همخوابه باید
کز او سرسام را گرمابه باید.نظامی.ور نبود دلبر همخوابه پیش
دست توان کرد در آغوش خویش.سعدی.

فرهنگ معین

( ~. خا بِ ) (ص. ) همسر.

ویکی واژه

هم
زن یا رفیق جنسی که با مردی در یک بستر عشق‌بازی کند؛ بیشتر برای رابطه نا‌مشروع به کار می‌رود.

جمله سازی با هم خوابه

💡 که ای خون من و خونابهٔ من ز مهرت خون دل هم خوابهٔ من

💡 اکنون که به وصل خفته‌ای شاد، هم خوابهٔ نو مبارکت باد!

💡 آنکه بخت تیره‌روزم بود زو بر اوج قدر سالها هم خوابه خورشید چون زلف نگار

💡 هم خوابه ام سهر شد و هم خانه ام فراق یک لحظه نیستند ز چشم و تنم جدا

💡 تا غمم گردید مونس کلفتم با کس نماند دوست چون هم خوابه گردد مو بر اعضا دشمن است

💡 تا بر سریر ملک نزد تکیه ی حکم عدل تو هم خوابه نیام نشد خنجر فتن

هیز یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز