لغت نامه دهخدا
هشتاد. [ هََ ] ( عدد، ص، اِ ) توصیفی عددی. هشت مرتبه ده. ( ناظم الاطباء ). ثمانین. نماینده آن در حساب جُمَّل حرف «ف » است. ( یادداشت به خط مؤلف ):
چو گودرز و هشتاد پور گزین
همه نامداران باآفرین.فردوسی.
هشتاد. [ هََ ] ( عدد، ص، اِ ) توصیفی عددی. هشت مرتبه ده. ( ناظم الاطباء ). ثمانین. نماینده آن در حساب جُمَّل حرف «ف » است. ( یادداشت به خط مؤلف ):
چو گودرز و هشتاد پور گزین
همه نامداران باآفرین.فردوسی.
(هَ ) [ په. ] (اِ. ) عدد اصلی مساوی هشت بار ده، پنجاه بعلاوه سی.
هشت ده تا، عدد «۸۰».
۸٠هشت تاده تا
(عدد ) عدداصلی مساوی هشت بار ده پنجاه بعلاو. سی ( ۸٠ ) ثمانین.
کوهی در استان لرستان، کوهستان زاگرس، با ارتفاع ۳,۹۰۶ متر. در ۵۰ کیلومتری جنوب شرقی الیگودرز، در حاشیۀ شرقی کوهستان زاگرس قرار دارد و آب تنگوله از این کوه سرچشمه می گیرد.
(ریاضی): عدد اصلی مساوی هشت بار ده، پنجاه بعلاوه سی.
💡 ز هشتاد کشتی کجا بار کرد چهل زو درم کرد و دینار کرد
💡 در اواخر دههٔ هشتاد قرن ۲۰ام، حسنی مبارک، این اتحادیه را منحل کرد و اجازهٔ تشکیل حزبها تحت شروط مشخص را صادر کرد.
💡 چو هشتاد پرچم که هشت ده هزار نشانی بد از لشگر نامدار
💡 ام رستم پادشاه زن ایرانی در سن هشتاد سالگی درگذشت.
💡 میرزا محسن کوچه باغی، شامگاه ۱۱ مرداد ۱۳۹۰ در سن هشتاد و هفت سالگی بر اثر کهولت سن درگذشت. وی در قطعه صدیقین وادی رحمت تبریز به خاک سپرده شده است.
💡 چاره ضعفت پس از هشتاد سال جز جوانی نیست وان باشد محال