هادم

لغت نامه دهخدا

هادم. [ دِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از هَدْم. ( از اقرب الموارد ). شکننده و ویران کننده بنا. ( ناظم الاطباء ). شکسته کننده و خراب و ویران کننده بنا. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). خراب کننده. ( دهار ): که هادم بنیان شرک و... بوده است. ( سندبادنامه چ اسلامبول ص 6 ).
من که خروبم خراب منزلم
هادم بنیاد این آب و گلم.مولوی ( مثنوی ).

فرهنگ معین

(دِ ) [ ع. ] (اِفا. ) نابود کننده، ویران کننده.

فرهنگ عمید

ویران کننده.

فرهنگ فارسی

ویران کننده بنا، کنایه ازمرگ
(اسم ) ویران کننده خراب کننده: ((... هام بنیان شرک... بوده است. ) )

جمله سازی با هادم

💡 سر نهادم تا سر زلف تو آوردم به دست در زمانه یک سر مو رایگان ننهاده است

💡 گرچه سر در سر گفتار نهادم صائب نشنیدم ز کسی از ته دل تحسینی

💡 چو پیش اسب تو دیدی که می نهادم رخ به شه زخم زدی و بردی و دغا کردی

💡 نهادم پیش آن سر بر زمین سر فدای آن چنان سر صد چنین سر

💡 از دست من آزرده چرا خلق نباشند چون خامه بحرف همه انگشت نهادم

💡 بدو گفت چون در فلان بوم پای نهادم که فرمانت آرم بجای

ملس یعنی چه؟
ملس یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز