نیکیدهش
مترادفها
نیکوکار، بخشنده
متضادها
بدیکن، شر کن
لغت نامه دهخدا
نیکی دهش. [ دِ هَِ ] ( ص مرکب ) نیکی کننده. محسن. ( فرهنگ فارسی معین ). معطی الخیر. ( یادداشت مؤلف ):
یکی طاس می بر کفش برنهاد
ز یزدان نیکی دهش کرد یاد.فردوسی.ز نیکی دهش آفرین بر تو باد
فلک را گذر بر نگین تو باد.فردوسی.سر نامداران زبان برگشاد
ز دادارنیکی دهش کرد یاد.فردوسی.به نیکی ز نیکی دهش یاد کرد
بدان پرورش عالم آباد کرد.نظامی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) نیکی کننده محسن: (( بهر کار با هر کسی داد کن. زیز دان نیکی دهش یاد کن. ) )
ویکی واژه
به معنی ایزد و خدای توصیف شده. تو پیمان نیکی دهش بشکنی/ چنان بیگنه بچه را بفگنی «فردوسی»
جمله سازی با نیکیدهش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو یزدان نیکیدهش نیکوی بما داد و تاج سر خسروی
💡 نداریم گیتی بکشتن نگاه که نیکیدهش را جز اینست راه
💡 ببخشود یزدان نیکیدهش کجا بودنی داشت اندر بوش
💡 مرا فر نیکیدهش یار بود خردمندی و بخت بیدار بود