نیروی

واژه «نیروی» شکل صرفی و وابسته به واژه «نیرو» در زبان فارسی است و در اصل به همان مفهوم قدرت، توان، انرژی یا امکان انجام کار اشاره دارد. این واژه در متون کهن و منابع لغوی به صورت «نیرو» آمده و «نیروی» بیشتر حالت نسبت یا وابستگی به آن را نشان می‌دهد، مانند نيروی جسمی یا نيروی فکری. در معنای اصلی، نیرو به توانایی و قدرتی گفته می‌شود که باعث انجام یک عمل یا ایجاد یک تغییر می‌گردد و این مفهوم هم در حوزه‌های جسمی و هم در حوزه‌های ذهنی و طبیعی کاربرد دارد. برای مثال، نيروی انسان می‌تواند به توان بدنی او اشاره داشته باشد و نيروی عقل به قدرت تفکر و درک او مربوط می‌شود. در علوم طبیعی نیز نیرو به عاملی گفته می‌شود که موجب حرکت یا تغییر حالت اجسام می‌شود. در متون فلسفی و قدیمی فارسی، واژه نیرو گاهی در کنار مفاهیمی مانند کارکرد و کارپذیری آمده است تا به توان تأثیرگذاری و اثرپذیری اشیا اشاره کند. بنابراین «نیروی» در اصل وابسته به مفهوم نیرو است و به چیزی اشاره دارد که دارای قدرت یا توان انجام کاری باشد یا به آن مربوط باشد. این واژه در ترکیب‌های مختلف مانند نيروی انسانی، نيروی طبیعی، نيروی فکری و نيروی نظامی به کار می‌رود و هر کدام نوع خاصی از قدرت و توان را بیان می‌کنند. در مجموع، این کلمه واژه‌ای است که به مفهوم قدرت، توان و امکان اثرگذاری مرتبط است و بسته به جمله، می‌تواند به جنبه‌های مختلف جسمی، ذهنی یا طبیعی اشاره داشته باشد.

لغت نامه دهخدا

نیروی. ( اِ ) نیرو. رجوع به نیرو شود: دانای یونان... یاد کرد نیروی و کارکرد و کارپذیری. ( از مصنفات بابا افضل ج 6 ص 390 ) ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ( نیرو ): (( دانای یونان...پس یاد کرد نیروی و کار کرد و کار پذیری... ) )

جمله سازی با نیروی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به نیروی یزدان بر آرم دمار از این دیو چهره در این کارزار

💡 ز گردان نیو و ز نیروی چنگ تو گفتی برآمد ز دریا نهنگ

💡 صورت اقبال را مانی که از نیروی فعل بر جهانی بر زنی گر در جهانی بر زنی