نیامدن
متضادها
آمدن
لغت نامه دهخدا
نیامدن. [ ن َ م َ دَ ] ( مص منفی ) مقابل آمدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به آمدن شود:
بکوشید تا بر زه آرد کمان
نیامد به زه خیره شد بدگمان.فردوسی.
فرهنگ فارسی
مقابل آمدن.
جمله سازی با نیامدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در صورت تولید مثل، به وجود آمدن هم تجربههای خوب و هم بد ایجاد میکند، در حالی به وجود نیامدن نه درد و نه لذت ایجاد میکند. غیبت درد خوب است، اما غیبت لذت بد نیست. در نتیجه انتخاب اخلاقی به سمت عدم تولید مثل سنگینی میکند.
💡 خوابم ز چشم رفت و دل از دست و جان ز کف بر من ز یک نیامدنت تا چها رود
💡 از موارد استثنا دستور عملیاتی مبنی بر پاکسازی جاده بین گردز و خوست بود که علیرغم به دست نیامدن نتیجهای با دوام، از نظر نمادین واپسین زمان حضور شوروی را همراه با پیروزی نشان داد.
💡 به دلیل بارش شدید برف و یخبندان در جادههای اصلی، نیامدن کارمندان به محل کار در صبح امروز باعث توقف موقت فعالیتهای شرکت شد.
💡 اگر فردا با نیامدن شما به جلسه مهم هیئت مدیره مواجه شویم، ممکن است تصمیمات بسیار حیاتی و مهمی از دست برود که قابل جبران نیست.
💡 او از شدت ناراحتی و دلتنگی، به خاطر نیامدن دوست صمیمیاش به مراسم جشن تولد، تصمیم گرفت که دیگر با او صحبت نکند.