نیامدن

لغت نامه دهخدا

نیامدن. [ ن َ م َ دَ ] ( مص منفی ) مقابل آمدن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به آمدن شود:
بکوشید تا بر زه آرد کمان
نیامد به زه خیره شد بدگمان.فردوسی.

فرهنگ فارسی

مقابل آمدن.

جمله سازی با نیامدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در صورت تولید مثل، به وجود آمدن هم تجربه‌های خوب و هم بد ایجاد می‌کند، در حالی به وجود نیامدن نه درد و نه لذت ایجاد می‌کند. غیبت درد خوب است، اما غیبت لذت بد نیست. در نتیجه انتخاب اخلاقی به سمت عدم تولید مثل سنگینی می‌کند.

💡 خوابم ز چشم رفت و دل از دست و جان ز کف بر من ز یک نیامدنت تا چها رود

💡 از موارد استثنا دستور عملیاتی مبنی بر پاک‌سازی جاده بین گردز و خوست بود که علی‌رغم به دست نیامدن نتیجه‌ای با دوام، از نظر نمادین واپسین زمان حضور شوروی را همراه با پیروزی نشان داد.

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز