نیازمندی

لغت نامه دهخدا

نیازمندی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) احتیاج. حاجتمندی. بی نوائی. فقر. نیازمند بودن. رجوع به نیازمند شود:
آنگاه رسی به سربلندی
کایمن شوی از نیازمندی.نظامی. || اشتیاق. شوق:
بیش است به تو نیازمندی
چندانکه تو بیش می کنی ناز.عطار.حال نیازمندی در وصف می نیاید
آنگه که باز گردیم گوییم ماجرا را.سعدی.در پیش شاه عرض کدامین جفا کنم
شرح نیازمندی خود یا ملال تو.حافظ.|| نیازمندی ها، در تداول، ملزومات. وسایل و ابزار و اشیاء مورد حاجت و لزوم.

فرهنگ عمید

۱. احتیاج، محتاج بودن به چیزی.
۲. تهیدستی.

فرهنگ فارسی

محتاجی توضیح فرق (( نیاز ) ) و (( نیازمندی ) ) در این است که نیاز بمعنی احتیاج است و نیازمندی بمعنی محتاجی محتاج بودن و این فرق دقیقی است هر چند در استعمال هردو بمعنی هم بکار روند. یا نیامندیها ۱- جمع نیازمندی. ۲ - حوایج.

جمله سازی با نیازمندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گفت: جوانمردی دریائیست بسه چشمه یکی سخاوت دوم شفقت سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.

💡 ز هر طرف به تظلم نیازمندی چند رخ نیاز بر آن خاک آستان دارد

💡 وی هرگاه نیازمندی بسراغش می آمد، همی گفت: خوش آمد آن کس که توشه ی آخرت من حمل همی کند.

💡 بارمک ارفتدت ایسجیف صوف گذار نیازمندی زردک بکو بآن دلدار

💡 نیازمندی و بیچارگی و نادانی به درگه آورم ای سیدی و مولائی

💡 چون ببیند نیازمندی تو سر در آرد به سربلندی تو

ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز