نگاهداری

لغت نامه دهخدا

نگاه داری. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) محافظت. پاسبانی. ( ناظم الاطباء ). حفظ. حراست. نگه داشت. ( یادداشت مؤلف ). || پرورش. ( ناظم الاطباء ). مواظبت. ( فرهنگ فارسی معین ). مراقبت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نگاه داری کردن و نگه داری کردن شود.

فرهنگ معین

( ~. ) (حامص. ) ۱ - محافظت، حراست. ۲ - مواظبت، توجه دقیق.

فرهنگ عمید

= نگهداری

فرهنگ فارسی

۱ - محافظت حراست. ۲ - مواظبت.

جمله سازی با نگاهداری

💡 پهلوی نخست: از راه آسیب های گزند آمیز برخیزید. کارها به هنگام خود انجام دهید، در پیش و پس کارها بنگرید. به کاری که درشوید راه برون شد پاس کنید، به هرزه مردم را مرنجانید. از همه کس خشنودی بجویید. به مردم آزاری خودستائی مکنید. همه کس را دل نگاهدارید. کم آزاری و بردباری را پیشه نهاد کنید.

💡 بار نگاهداری خود برکه افگنم؟ دست شکسته ام من و، لطف تو گردن است

💡 نگاهداری خود شرط هوشمندان است بیا به زمره مستان و رسم یاری پرس

💡 و اگر در آنچه گفتیم تشکیکی داشته باشی، دیده بگشا و نظر به صفات و اخلاق مردم کن و کتب سیر و تواریخ را مطالعه نمای و حکایات گذشتگان را استماع کن، تا ببینی که حلم و بردباری و خود را در وقت غضب نگاهداری کردن طریقه انبیا و اولیا و دانایان و حکما و نیکان و عقلا و پادشاهان ذو الاقتدار و شهریاران کامکار بوده و غضب و اضطراب و از جا درآمدن، خصلت اراذل و اوباش و نادانان و جهال است.

💡 سه دیگر آنکه زبان را بوقت گفتن بد نگاهداری تا وقت عذر غم نخوری

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز