نکبتی
مترادفها
بدبخت، نفرینشده، ملعون
متضادها
سعادتمند، خوشبخت
لغت نامه دهخدا
نکبتی. [ ن ِ ب َ ] ( ص نسبی ) خوار. ذلیل. فرومایه.بدبخت. ناکس. حقیر. مردم فرومایه. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
خوار ٠ ذلیل ٠ فرومایه ٠ بدبخت ٠ ناکس ٠ حقیر ٠ مردم فرومایه ٠
جمله سازی با نکبتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دو کس پرهیز کن ای هوشیار تا نبینی نکبتی در روزگار
💡 کدام باد بهاری وزید در آفاق که باز در عقبش نکبتی خزانی نیست؟
💡 ز نکبتی که مبادا، چوبی نصیب نیم ز دولتی که فزون باد، چیزکی باید
💡 ز نکبتی که درین چند روز چرخ نمود بدان نبود که جانت ز رنج بگزاید
💡 بزرگوارا! دل تنگ می نباید داشت ز نکبتی که برین دولت جوان آمد
💡 به نکبتی ببریدم رهی که فتنه از او چنانکه صورت مانی ز خامه مانی