لغت نامه دهخدا
قهمد. [ ق َ م َ ] ( ع ص )بدنژاد ناکس فرومایه. || زشت روی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
قهمد. [ ق َ م َ ] ( ع ص )بدنژاد ناکس فرومایه. || زشت روی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مشتش باز میشود وآنا به او سیلی میزند. سونیل که می قهمد آنا هم کریس را دوست دارد ناامید شده و