قهمد

لغت نامه دهخدا

قهمد. [ ق َ م َ ] ( ع ص )بدنژاد ناکس فرومایه. || زشت روی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

جمله سازی با قهمد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مشتش باز می‌شود وآنا به او سیلی می‌زند. سونیل که می قهمد آنا هم کریس را دوست دارد ناامید شده و

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز