لغت نامه دهخدا
نچسب. [ ن َچ َ ] ( نف ) ناچسب. ناچسبنده. که نمی چسبد. || نادلپسند. نادلنشین. || سمج. مُصِرّ.
نچسب. [ ن َچ َ ] ( نف ) ناچسب. ناچسبنده. که نمی چسبد. || نادلپسند. نادلنشین. || سمج. مُصِرّ.
(نَ چَ ) (ص فا. ) (عا. ) آن که شخص از معاشرت با او احساس ملال کند، نادلپسند..
( صفت ) ۱ - آنچه که نمی چسبد.۲ - آنکه شخص از معاشرت بااواحساس ملال کند نادلپسند گران جان: این یکی کج خلق ستیزه جوایرادگیر و نچسب بوده است.
(عا.)
آن که شخص از معاشرت با او احساس ملال کند، نادلپسند..
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترک کلاه تجرید بر هیچ سر نچسبد بتخانه تعلق یک بت شکن ندارد
💡 گویند از آن لب شکرین تلخ گفتهای تلخی به شکر تو نچسبد به صد سریش
💡 زاهد و کسوت میخواره نگنجد با هم عشق با خرقه سالوس نچسبد بسریش
💡 بر دل ترا نچسبد از آن کار آن جهان کآیینه است کوچک و، آیینه دان بزرگ
💡 نچسبید بر دامنت طفل اشکم چه گویم به او، دست و پایی ندارد
💡 شیرینی آنقدر نیست در خواب مخمل ناز مژگان بهم نچسبد تا بوریا نباشد