لغت نامه دهخدا
نوظهور. [ ن َ ظُ ] ( ص مرکب ) که تازه باب شده. ( یادداشت مؤلف ). که به تازگی مُد و متداول شده است. که تازه معمول شده است. که طبع و چشم بدان معتاد و مأنوس نیست: مد نوظهور. کلاه نوظهور. لباس نوظهور. || بدع. بدعت. ( یادداشت مؤلف ).
نوظهور. [ ن َ ظُ ] ( ص مرکب ) که تازه باب شده. ( یادداشت مؤلف ). که به تازگی مُد و متداول شده است. که تازه معمول شده است. که طبع و چشم بدان معتاد و مأنوس نیست: مد نوظهور. کلاه نوظهور. لباس نوظهور. || بدع. بدعت. ( یادداشت مؤلف ).
که تازه باب شده. که بتازگی مد و متداول شده است. که تازه معمول شده است. که طبع و چشم بدان معتاد و مانوس نیست. یا بدع. بدعت.
💡 کاربردهای جدید شامل پنجرههای هوشمند و کاغذ الکترونیکی است. انتظار میرود که پلیمرهای رسانا نقش مهمی در علم نوظهور رایانههای مولکولی داشته باشند.
💡 نفوذ شاهنشاهی ساسانی مدتها پس از فروپاشی آن ادامه داشت. این شاهنشاهی، تحت حکمرانی تعدادی از شاهان توانا پیش از فروپاشیاش، به یک رنسانس ایرانی دست یافت که نیروی محرکهای شد برای تمدنی تحت لوای دین نوظهور اسلام. شاهنشاهی ساسانی در ایران مدرن و نواحی حومه آن، به عنوان یکی از دوران شکوه و رونق تمدن ایرانی محسوب میشود.
💡 پس از درگیریهای اولیه بین دولت و مذهب نوظهور جدید که طی آن مسیحیان اولیه بهطور دوره ای مورد آزار و اذیت شدید قرار میگرفتند، گالینوس فرمان مدارا را در سال ۲۵۹ برای همه اعتقادات دینی از جمله مسیحیت صادر کرد که تأییدی دوباره بر سیاست مسیحیت الکساندر سوروس بود.
💡 الا جوزفین بیکر بیش از پنج دهه فعالیت داشت و بهطور گسترده در پشت صحنه و در کنار فعالین حقوق مدنی قرن بیستم فعالیت میکرد. از جمله ویلیام دوبوآ، تورگود مارشال، ای. فیلیپ راندولف و مارتین لوتر کینگ. وی همچنین به بسیاری از فعالین نوظهور حقوق مدنی، ازجمله رزا پارکس را آموزش داد.
💡 سپس به نظم این قصیده در بحر رجز بنحوی نوظهور و زیبا و خلاصه دست زدم و چنان که گاه شب را بحدیث می گذرانند، روز را به نظم این شعر سر کردم. و هنگامی که تمام شد، آن را «زاهره » نام نهادم. و اینک تو و آن صد بیت فاخر:
💡 روزنامهنگاران موسیقی، سبک رپخوانی آرام آیس اسپایس را منحصر به فرد دانستهاند. نشریاتی مانند نیویورک تایمز و بیلبورد به او لقب «پرنسس جدید رپ» را دادهاند. مجلهٔ تایم او را «ستارهٔ نوظهور» نامید.